• دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶ / ساعت ۱۹:۵۸:۲۶
  • شناسه خبر: 477
به روایت حرف رک به نقل ا ز تبیان،
راز موفقیت غربی‌ها در مسائل اجتماعی کشف شد!

هوشمندی از سران یکی از کشورهای بزرگ امروز پرسید که راز موفقیت شما در کارهای اجتماعی چیست که‌ به هر‌ کاری دست‌ می زنید با موفقیت بزرگی مواجه می گردید؟

راز موفقیت غربی ها در مسائل اجتماعی کشف شد!

روح و روان پیامبر اکرم با‌ نور‌ وحـی‌ روشـن گـردید و همواره در اطراف وظیفه‌ی سنگین خود،که خدای بزرگ او با خطاب«یا‌ ایها المدثر قم فـانذر،و ربک فکبر»(:ای جامه به خود پیچیده برخیز و بترسان، خدایت‌ را بزرگ شمار)بر‌ عهده ی او گـذار به فکر و تأمل می پرداخت و نـیز در انـتظار وصول پیام دیگری از طرف خدای خود بود، تا بار دگر با شنیدن آیات و کلام الهی، دلش روشن تر و عزم و تصمیم او را سخت تر‌ شود،ولی روزها و ماه ها گذشت بار دگر از آن فرشته زیبا که در کوه «حراء» بـا او ملاقات کرده بود، خبری نشد و آن سروش غیبی که در روان او تأثیر غریبی‌ می کرد‌، قطع گردید، علت و فلسفه ی آن‌ چه بوده است برای ما روشن نیست، شاید مقصود از«انقطاع وحی»استراحت پیامبر بوده زیرا بـه گواه مـتون تاریخ هنگام نزول وحی در آغاز بعثت‌،روح‌ آن حضرت با یک فشار فوق العاده رو به رو می گردید،و در نتیجه آثار تب و برافروختگی در بدن او پدید می آمد،چنانکه تاریخ «انقطاع»وحی نیز کاملا روشن نـیست،ولی پس از‌ مـطالعه‌ دقیق شواهد و متون تاریخی چنین نتیجه گرفته می شود،که بریده شدن وحی پیش از دعوت های عمومی و خصوصی بوده است، هنگامی بوده که هنوز پیامبر اکرم به تبلیغات عمومی دست‌ نـزده‌ و تـماس های‌ خصوصی نیز با افراد نگرفته‌ بوده‌ ولی‌ طبق نقل مرحوم علامه مجلسی درج ۱۸ بحار ص ۱۹۷(طبع جدید) از متاقب این شهر آشوب،تاریخ«انقطاع وحی»پس از‌ دعوت‌ خویشاوندان‌ خود به اسلام بوده است، بـنابراین بـایست گـفت که‌ این‌ حادثه در سال چـهارم بـعثت اتـفاق افتاده است زیرا، دعوت خویشاوندان درست پس از سه سال از آغاز بعثت‌ بوده‌.

هوشمندی از سران یکی از کشورهای بزرگ امروز پرسید که راز موفقیت شما در کارهی اجتماعی چیست که‌ به هر‌ کاری دست‌ می زنید با موفقیت بزرگی مواجه می گردید؟

او گفت:«طـرز تـفکر ما غربیان با شما شرقیان فرق دارد،ما‌ همیشه با برنامه‌های وسیع و دقیق وارد کار می شویم،ولی صورت اولیه‌ کار‌ را‌ بسیار کوچک برمی داریم،و در طول آزمایش و تـجربه؛طـریق صحیح موفقیت خود را بدست مـی آوریم،زیـرا هرگاه راهی که ‌‌پیش‌ گرفتیم صحیح بوده باشد در توسعه آن می کوشیم و اگر تجریه و آزمایش صحت آنرا‌ ثابت‌ نکند‌ بدون اینکه ضرر قابل ملاحظه‌ای را تحمل کرده بـاشیم؛فـورا فرمول کار را عوض مـی کنیم‌ و کـار دیگری آغاز می نمائیم،اما شما شرقیان؛هرگاه احیانا با برنامه وسیع و دقیقی‌ وارد کار بشوید؛ولی‌ برداشت‌ کار را طوری برمی دارید که هرگاه در طول آزمایش منتج نباشد بایست با تحمل خسارت غـیر قـابل جبران دست از کار بردارید؛علاوه روح و روان شما با عجله و سرعت در اخذ‌ نتیجه توأم است و می خواهید نتیجه را در همان روزهای اولیه بگیرید؛ و این خود خطرناکترین طرز تفکر اجتماعی است که انسان را در بن بـست عـجیبی قرار مـیدهد».

آنچه‌ نگارش یافت زبده و خلاصه گفتار دانشمندان تاریخ و تفسیر اسـت،ولی بـرخی در اینجا زمزمه دیگری دارند که با مسلمات تـاریخ پیـامبر اکرم و زندگی همسر ارجمندش سازگار نیست آنان‌ می گویند‌: هنگامی که‌ دنباله وحی قطع گردید، اضطراب و شک و تردیدی که آنحضرت در آغاز بـعثت‌ داشـت‌،تـجدید شد«خدیجه»نیز مانند او مضطرب گشت و به او گفت:گمان مـی کنم خدا از تو قطع‌ رابطه‌ کرده‌ است،او پس از شنیدن این جمله به جایگاه دائمی (کوه«حراء») متوجه‌ شد‌،در‌ این اثناء وحـی آسـمانی دو مـرتبه فرا رسید و او را با آیات زیر مخاطب‌ ساخت‌:
والضحی‌؛واللیل اذا سجی،مـا ودعـک ربک و ما قلی،و للاخرة خیر لک من الاولی،و لسوف‌ بعطیک‌ ربک فترضی،الم یجدک یتیما فآوی و وجدک ضالا فـهدی،و وجـدک عـائلا فاغنی،فاما‌ الیتیم‌ فلا‌ تقهر،و اما السائل فلا تنهر،و اما بنعمة ربـک فـحدث:سـوگند به هنگام ظهر،و قسم به‌ شب‌ هنگامی که تاریکی سراسر آن را فرا می گیرد،خدایت تو را تـرک نـکرده،و دشـمن نگرفته‌ است‌ آخرت‌ برای تو از دنیا بهتر است،بزودی خدایت چیزهائی به تو می دهد کـه راضـی و خشنود خواهی‌ گشت‌، به یاد آر یتیم بودی،پناهت داد،حیران و سرگردان بودی راهنمائیت کرد تـهی‌ دست بـودی‌ بـی‌ نیازت‌ کرد‌،هیچ گاه یتیم را میازار، و«سائل»را زجر منما،و نعمت پروردگار خود را گفتگو کن.
نزول‌ ایـن‌ آیـات‌ مسرت و شادی فوق العاده‌ای در روح او ایجاد کرد و فهمید که آنچه‌ درباره‌ آن حضرت می گفتند هـمه بـی‌ پایه بـوده است.

نظر ما در این موضوع

ما این سرگذشت را‌ به طور‌ دربست نمی توانیم بپذیریم، تاریخچه «خدیجه» و گـفتگوی او بـا پیامبر و یادآوری‌ های او‌ هنوز‌ ثبت خاطر،و تاریخ است،خدیجه‌ای که در آغاز‌ وحی‌ کوشش‌ مـی کرد کـه اضـطراب شوهر خود را از‌ بین‌ ببرد، چطور در این داستان عامل اضطراب شوهر می گردد هنوز اخلاق جذاب و کـردارهای‌ نیکوی‌«مـحمد‌»در بـرابر چشمان او مجسم‌ بود‌ و خدائی که به آن‌ معتقد‌ بود‌ او را عادل و دادگر می دانست -مع‌ الوصـف‌- چـطور سوء ظن عجیبی درباره خدای خود و پیامبر او پیدا نمود؟
علاوه دانشمندان‌ در‌ کتاب های «کلام» گفته‌اند که«منصب نـبوت‌»بـه دنبال ملکات عالیه و اوصاف‌ حمیده‌ از ناحیه خداوند افاضه می شود‌ که‌ شخص«پیامبر»تـا واجـد آنها نباشد هرگز،این منصب و مقام بـه او داده نـخواهد‌ شـد‌ و در رأس آنها عصمت و آرامش‌ خاطر‌؛ اعتماد‌ و توکل اسـت، و بـا‌ داشتن‌ چنین اوصاف هرگز تصورهای‌ غلط‌ گرد افکار او نمی گردد.
دانشمندان گفته‌اند: سیر تـکاملی پیـامبر از دوران کودکی آغاز می گردد‌؛ و پرده‌ها‌ و حـجاب ها از بـرابر دیدگان بـا بـصیرت‌ او‌ یـکی پس‌ از‌ دیگری‌ کنار می رود و احاطه ی عـلمی‌ او بـه حد کامل می رسد، و درباره ی آنچه می‌ بیند و یا می شنود،کوچکترین تردیدی پیدا نمی کند؛و کـسی که حـائز‌ این‌ مراتب گردد، هرگز گفته ی ایـن و آن‌؛ شک‌ و تردیدی‌ در‌ دل‌ او بـه وجود نـمی آورد‌.
آیات‌ فوق و خصوصا جمله ی : مـا وعـدک ربک و ما قلی: خدایت تو را ترک نگفته و دشمن نگرفته است‌،همین‌ اندازه‌ حـاکی از ایـن است که گوینده‌ای این‌ جـمله‌ را‌ بـه درسول‌ اکـرم‌ گفته‌ بود؛و امـا گـوینده کی بوده و تا چـه انـدازه در روح او تاثیر کرده بود؟از آن ساکت است،ولی بعضی از مفسران می گویند که گوینده آن برخی از مشرکان‌ بوده و روی این احـتمال تـمام آیات راجع به آغاز وحی نـمی شود،زیـرا جریان آغـاز وحـی را جـز خدیجه و علی کسی از آن آگـاهی نداشت تا زبان به اعتراض بگشاید،چنانکه بعدا‌ گفته‌ خواهد شد که سه سال جریان رسـالت آن حضرت بر مشرکان مخفی بود؛و او مامور بـه رساندن دعـوت الهـی نـبود، تـا آنکه آیه ی فـاصدع بـما تؤمر:(بآنچه ماموری آشکار کن)فرود‌ آمد‌، بنابراین، داستان انقطاع وحی فقط مدرک تاریخی دارد نه قـرآنی، آن هم نـه به آن صورت زننده بلکه به طوری که در آغاز مـقاله نـگارش یـافت.

روش تـبلیغ‌ پیـغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله)

خرمندان و رهبران عالیقدر‌ اجتماع‌ که همواره در راه تعقیب هدف های خود گام برمی دارند؛ از اول با یک برنامه صحیح و وسیعی وارد کار می شوند،برنامه‌ای که در آن تمام‌ خصوصیات‌ هدف و مقدمات لازمه پیـش‌ بینی‌ شده‌ است،ولی هیچ گاه هوس نمی کنند که هدف آنها یک جا و یک دفعه جامه عمل بپوشد.
جالب تر آنکه، کارهای خود را به صورت های کوچک آغاز کرده،و هرگاه موفقیتی نصیبشان گردید،بلافاصله در گسترش آن‌ می کوشیدند‌،و به موازات مـوفقیت،دائره کار را توسعه داده و در تکامل آن سعی می کنند.

راز موفقیت شما در کارهای اجتماعی

هوشمندی از سران یکی از کشورهای بزرگ امروز پرسید که راز موفقیت شما در کارهای اجتماعی چیست که‌ به هر‌ کاری دست‌ می زنید با موفقیت بزرگی مواجه می گردید؟
او گفت:«طـرز تـفکر ما غربیان با شما شرقیان فرق دارد،ما‌ همیشه با برنامه‌های وسیع و دقیق وارد کار می شویم،ولی صورت اولیه‌ کار‌ را‌ بسیار کوچک برمی داریم،و در طول آزمایش و تـجربه؛طـریق صحیح موفقیت خود را بدست مـی آوریم،زیـرا هرگاه راهی که ‌‌پیش‌ گرفتیم صحیح بوده باشد در توسعه آن می کوشیم و اگر تجریه و آزمایش صحت آنرا‌ ثابت‌ نکند‌ بدون اینکه ضرر قابل ملاحظه‌ای را تحمل کرده بـاشیم؛فـورا فرمول کار را عوض مـی کنیم‌ و کـار دیگری آغاز می نمائیم،اما شما شرقیان؛هرگاه احیانا با برنامه وسیع و دقیقی‌ وارد کار بشوید؛ولی‌ برداشت‌ کار را طوری برمی دارید که هرگاه در طول آزمایش منتج نباشد بایست با تحمل خسارت غـیر قـابل جبران دست از کار بردارید؛ علاوه روح و روان شما با عجله و سرعت در اخذ‌ نتیجه توأم است و می خواهید نتیجه را در همان روزهای اولیه بگیرید؛ و این خود خطرناک ترین طرز تفکر اجتماعی است که انسان را در بن بـست عـجیبی قرار مـی دهد».
ما تصور می‌کنیم این‌ طرز‌ تفکر مربوط به شرق و غرب نیست؛ افراد پخته و عاقل و دانا همواره در راه نیل به مقاصد خود از همین طریق وارد شده و می شوند،رهبر عالیقدر جهان اسلام نیز از هـمین اصـول مـسلم‌ استفاده‌ کرده و سه سال تمام بدون شتابزدگی در تبلیغ آئین خود می کوشید؛ هرکس را که از نظر فکری و استعداد شـایسته ‌ ‌و آمـاده می دید؛کیش خود را به او عرضه می داشت،با اینکه‌ هدف‌ تشکلیل دادن یک دولت بزرگ جـهانی بـود کـه تمام افراد را تحت یک پرچم(پرچم توحید)گرد آورد،ولی در ظرف این سه سال ابدا دست به دعوت عمومی نزد‌ فقط‌ تماس های‌ خصوصی با افراد می گرفت،و هرکس‌ را‌ شایسته‌ و لایق و مستعد بـرای پذیرفتن آئین خود مـی دید،او را دعـوت می نمود؛تا آنجا که توانست در ظرف این سه سال گروهی‌ را‌ پیرو‌ خود؛ و عده‌ای را هدایت کند.

رهبر عالیقدر جهان اسلام نیز از هـمین اصـول مـسلم‌ استفاده‌ کرده و سه سال تمام بدون شتابزدگی در تبلیغ آئین خود می کوشید؛ هرکس را که از نظر فکری و استعداد شـایسته ‌ ‌و آمـاده می دید؛کیش خود را به او عرضه می داشت،با اینکه‌ هدف‌ تشکلیل دادن یک دولت بزرگ جـهانی بـود کـه تمام افراد را تحت یک پرچم(پرچم توحید)گرد آورد،ولی در ظرف این سه سال ابدا دست به دعوت عمومی نزد‌ فقط‌ تماس های‌ خصوصی با افراد می گرفت،و هرکس‌ را‌ شایسته‌ و لایق و مستعد بـرای پذیرفتن آئین خود مـی دید،او را دعـوت می نمود؛تا آنجا که توانست در ظرف این سه سال گروهی‌ را‌ پیرو‌ خود؛ و عده‌ای را هدایت کند.

سران «قریش» در‌ طول‌ این سه سال سرمست ریاست «کعبه» بودند،فرعون «مکه» (ابو سفیان) و دار و دسته او هـر موقعی از ماهیت دعوت‌ و ادعاء‌ او‌ آگاه می شدند لبخند تمسخر آمیز بر لبان خود ظاهر می ساختند و با‌ خود می گفتند: شعله ادعاء و تبلیغ او؛ مانند دعوت«ورقه»و«امیه» (که بر اثر خواندن کتاب های انجیل و«تورات»مـسیحی‌ گـشته‌ و در‌ محافل عرب دم از مسیحیگری می زدند) به این زودی ها خاموش می‌ گردد؛ و دیری‌ نمی پاید‌ که او نیز به کاروان فراموشی شدگان ملحق می شود!.
سران قریش در ظرف این سه سال کوچکترین‌ جسارتی‌ نسبت‌ به پیامبر نکرده؛ و هـمواره ادب و احـترام او را نگاه می داشتند؛و او نیز‌ ظاهرا‌ در‌ ظرف این مدت عیب جوئی از بتان و خدایان آنها نکرده؛ فقط مشغول تماس های خصوصی با‌ افراد‌ روشندل‌ بود.
ولی از آن روزی که دعوت های خصوصی (دعوت خویشاوندان) و عمومی آغاز گردید، و عـیب جوئی او از‌ بـتان‌ و از آئین و روش های ضد انسانی آنها،بر سر زبان ها افتاد؛ از همان روز بیداری‌ «قریش‌» نیز‌ آغاز گردید؛ همان روز فهمیدند که دعوت او با«امیه» و «ورقه» فرق آشکاری دارد، – لذا‌- مخالفت ها‌ و مبارزه‌ های سری و علتی شـروع شـد،او بـرای اولین بار مهر خاموشی را در‌ مـیان‌ خـویشاوندان‌ شـکست، و به دنبال آن دعوت عمومی خود را آغاز کرد،و ما به خواست خدا تفصیل این دو‌ جریان را‌ در شماره ی آینده می نگاریم.



دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • آخرین اخبـار
  • پربازدیدترین ها
گیشه روزنامه
نظرسنجی و بایگانی