وصیتنامه فرمانده «شهید قنبر جعفرپور»
شهید قنبر جعفرپور در قسمتی از وصیت نامهاش چنین نوشته است پدر و مادر عزیزم، در فراقم گریه نکنید که موجب خوشحالی دشمن فراهم ساختهاید. همسرم، فرزندم را آنگونه که شایسته است تربیت کن زندگی ائمه اطهار( ع) را سرمشق زندگی خود قرار بده و به فرزندم بیاموز.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «حرفرک» «شهید قنبر جعفرپور» در قسمتی از دفترچه خاطراتش چنین بیان میکند: « مادرم با یاد امام حسین( ع) به من شیر داد و اشک عزای آن حضرت را با شیر آمیخته و کام من رسانده است و پدرم در شبهای ماه مبارک رمضان با دلنوازهای پدرانه خود، من و سایر اعضای خانواده را برای خوردن سحری از خواب بیدار میکرد و مرا با یاد و عشق امام حسین( ع) به مسجد میبرد و موقع اذان مرا برای تعلیم نماز وضو میداد تا با خواندن نماز و ارتباط با خداوند احدیت فراخواند»
تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای چورس و دبیرستان را شهرستان خوی به اتمام رسانید.
در جریان انقلاب اسلامی باشرکت در راه پیماییها و تظاهرات به صفوف انقلابیون پیوست تا اعتراض خود را نسبت به رژیم ستم شاهی ابلاغ کند.
اعلامیهها و پوسترهای حضرت آیتالله خمینی ( ره) را در بین مردم توزیع میکرد و برای براندازی رژیم پهلوی در مراسم انقلابیون شرکت فعالی داشت. آنگونه که چندین بار از طرف مزدوران رژیم و ساواک مورد تهدید قرار گرفت، ولی این تهدیدات نه تنها ایشان را از ادامه مبارزاتش باز نداشت، بلکه چون کوهی استوار در مقابل دژخیمان ایستاد و بدون هیچ واهمه ای به تکلیف الهی خویش عمل کرد.
در دوران بعد از انقلاب تحصیلات خود را با اخذ مدرک تحصیلی دیپلم پایان رسانید و همزمان با شروع جنگ در سال ۱۳۵۹ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
به علت درایت و هوشی که داشت، پس از مدتی بهعنوان مربی تاکتیک در پادگان حرّ شهرستان خوی به آموزش برادران بسیجی پرداخت.
در زمان جنگ تحمیلی و نیاز مبرم به نیرو در مناطق کردنشین آذربایجان غربی، یک مأموریت یک ساله برای استقرار در این منطقه انتخاب کرد و در مهاباد جانشین فرمانده پایگاه بود. وی در پاک سازی ها، نیروها را هدایت می کرد و به قول همرزمانش :« با اینکه سن زیادی نداشت اما فرمانده لایقی بود و مسئولیتش را به خوبی انجام می داد»
قنبر جعفرپور علاقه فراوانی به حضرت امام خمینی( ره) داشت و اطاعت از ولایت فقیه و فرماندهان را بر خود واجب می دانست و در جهت تزکیه نفس پشتکار داشت.او با افراد تحت امر، در عین خصلت فرماندهی، با سعه صدر و فروتنی برخورد میکرد.
قنبر در سال ۱۳۶۴ ازدواج نمود. مدت زندگی مشترکش دو سال بود ثمره این ازدواج دختری به نام لیلا میباشد.
همسرش در مورد صفات «شهید قنبر جعفرپور» چنین بیان میکند:
« حماسهسازی در دوران دفاع مقدس به عهده دلیر مردانی همچون قنبر بود. شجاعت آنان رعب و وحشت در دل دشمنان و ابرقدرتهای شرق و غرب میانداخت، زیرا شجاعتشان همراه با توکل به خدای متعال بود.
وی حساسیت زیادی نسبت به بیتالمال داشت و اگر در مواردی مشاهده میکرد که بیت المال حیف و میل میشود، ناراحت میشد.
یکی دیگر از خصوصیات ایشان حفظ اسرار نظامی بود . اگر اطلاعات نظامی داشت در محضر افراد ناشناس ابراز عقیده و اظهار نظر نمیکرد. »
سرانجام قنبر جعفرپور- در هیجدهم آذرماه سال ۱۳۶۴ با سمت فرمانده اطلاعات بر اثر تصادف و ضربه مغزی در محور کافی زرد در عراق به شهادت رسید.
برادر« شهید قنبر جعفرپور» که پنج سال در فراق برادرش در عراق در اسارت به سر می ذبرد- رویای شهادت برادرش را این چنین بیان می کند :
یک شب او را- که شب شهادت او بود- با لباس رزمی بر تن و یک پیشانی بند قرمز- که به پیشانی بسته بود- در خواب دیدم. او با چهره ای شاد دور مرقد مولای متقیان، حضرت علی( ع)، طواف می کرد . از او سوال کردم و گفتم: قنبر، ما چند سال است که در عراق هستیم و نتوانستیم حتی یک بار به حرم حضرت علی( ع) شرفیاب شویم، شما چه طوری موفق شدی؟
قنبر گفت: این یک رازی است بین من و مولایم که گه گاهی به خدمت ایشان می رسم. به او گفتم: اگر برگشتی به خانواده سلام مرا برسان.
قنبر در جواب گفت: من با خانواده برای همیشه خداحافظی کرده ام و دیگر پیش آن ها برنمی گردم. این آخرین ملاقات من با قنبر در عالم رویا بود.
قسمتی از وصیت نامه « شهید قنبر جعفرپور»
شهید قنبر جعفرپور در قسمتی از وصیت نامهاش چنین نوشته است پدر و مادر عزیزم، در فراقم گریه نکنید که موجب خوشحالی دشمن فراهم ساختهاید. همسرم، فرزندم را آنگونه که شایسته است تربیت کن زندگی ائمه اطهار( ع) را سرمشق زندگی خود قرار بده و به فرزندم بیاموز.
پیرو ولایت فقیه و همیشه به یاد خدا باشید. برای رزمندگان اسلام دعا در پشت جبهه آن ها را یاری کنید.
شهید قنبر جعفرپور شوق شهادت را در وصیت نامه اش به آبی تشبیه می کند و خود را تشنه آن می داند و این گونه نوشته است :« شهادت برای ما مثل این است که تشنه ای در شب تاریک به دنبال آب می گردد و ناگهان به چاه آب یا چشمه زلالی برسد و من هم تشنه بودم؛ تشنه شهادت و به آرزوی خود رسیدم. شهادت برای من سعادت است و کسی که شهادت را برای خود سعادت بداند، میشه پیروز است»
پیکر پاک و مطهر شهید قنبر جعفرپور را پس از تشییع در زادگاهش، روستای چورس، به خاک سپردند.
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی / کتاب یادهای زلال